شماره خبر:  8317    تاريخ انتشار خبر:        ام تیر ماه سال هجری شمسي  تعداد دفعات مشاهده خبر: 2933 مرتبه تا کنون

 صحبت های ضبط شده پسر احمدی نژاد و کتابی درباره زندگی رئیس جمهور

ارگان رسانه ای حزب الله ، انصار نیوز ، از انتشار کتابی جدید درباره زندگی شخصی احمدی نژاد خبر داد و با "منحصر به فرد" خواندن این کتاب که فرزند ملت نام دارد ، فرازهایی از آن را منتشر کرد.

در بخشی از این کتاب ، پدید آورندگان آن که " دانشجویان مستقل" معرفی شده اند ، نوشته اند که در تدوین این کتاب ، علاوه بر مصاحبه با تنی چند از اطرافیان احمدی نژاد ، از صحبت‌هاى خصوصى پسراحمدی نژاد - که توسط دوستانش ضبط شده بود- نیز بهره گرفته اند.

بخش هایی از کتاب فرزند ملت را به انتخاب انصار ، بخوانید:

به نام خداى مهربان

به جاى مقدمه

سخنى با دکتر محمود احمدى نژاد

جناب آقاى دکتر احمدى نژاد!

مى‌دانیم که از خواندن برخى از این نوشته‌ها اعصابتان به هم مى‌ریزد. شاید لعن و نفرینمان هم بکنید که چرا زندگى خصوصى شما را توى ویترین گذاشتیم تا همه ببینند. امّا به ما حق بدهید.

ما، جوانان دانشجوى ایرانى هدفى جز روشن کردن اذهان عمومى نسبت به کسى که چهار سال رییس‌جمهور آنها بوده است، نداشته ایم.

تنها جرم ما اگر دادگاهى تشکیل شود و محاکمه شویم، این است و بس!

در طى این چهار‌سال، جسته و گریخته،خاطراتى از کارها و عملکرد شما به گوش مردم رسیده.

خوش‌شانسى ما این بود که صحبت‌هاى خصوصى پسرتان،علی‌رضا با چند نفر از دوستانش ضبط شده و در اختیار ما قرار گرفت. این نوار زوایاى پنهان زیادى از شخصیت احمدى‌نژاد را برایمان شناساند و تشنه‌ترمان کرد تا در مورد شما بیشتر بدانیم.

برای همین بچه‌ها کلى دوندگى کردند تا این گزارش – خاطرات را به دست آوردند. حاصل این تلاش‌ها؛ مصاحبه با آقایان؛ دکتر لنکرانى؛ وزیر محترم بهداشت که هنوز روحیه دانشجویى خود را حفظ کرده‌اند، دکتر الهام؛ وزیردادگسترى، مهندس فتاح؛ وزیر نیرو، آقاى رضایى؛ منشى مخصوص شما در شهردارى و ریاست‌جمهورى، آقاى کریمیان؛ راننده شما در شهردارى و ریاست‌جمهورى، آقایان آشتیانى، معاون مراسمات و تشریفات ریاست‌جمهورى و غرقى؛ ريیس‌رسیدگى به شکایات مردمى ریاست جمهورى و…. بود.

این عزیزان پیه خشم، ناراحتى و برخوردتان را به جان خریده و با اصرار و دوندگى بچه‌ها، حاضر به صحبت در مورد شما شدند.

البته تمام موارد ذکر شده در این کتابچه مستند بوده و حتى کلمه‌اى ازخودمان از قول و فعل شما، جناب دکتر ذکر نکرده‌ایم.


***

حالا با این اقدام، فقط پیش شما شرمنده‌ایم. امّا اگر این خاطرات و نکاتِ کارى و رفتارى شما را منعکس نمى‌کردیم، پیش وجدان و بالاتر خدایمان شرمنده مى‌شدیم.

خیلى از ما تا به حال شما را از نزدیک ندیده‌ایم. ولى به شما اعتقاد داریم. و افسوس مى‌خوریم که کاش دستمان باز بود و شما را آن‌طور که هستید و آن‌طور که براى مملکت و مردم خدمت مى‌کنید، مى‌شناختیم و به دیگران هم مى‌شناساندیم.

از انرژى هسته‌اى و فشارهایى که سر آن قضیه متحمل شده و مقاومت‌هایى که کرده‌اید تا پشت پرده‌هاى ساخت و پرتاب ماهواره امید و شکوفایى دانشمندان ایرانى که تا چند سال پیش حتى خوابش را هم نمى‌دیدیم.

از سهمیه‌بندى بنزین گرفته تا هدفمندکردن یارانه‌ها که باید در دولت‌هاى قبلى انجام مى‌شد و شجاعت انجامش را نداشتند.

از سفرهاى استانى و طرح‌هایى که تصویب کردید و به نتیجه رسید یا آنهایى که به خاطر کم‌کارى و شاید عناد و دشمنى برخى، تعدادى از آنها به نتیجه نرسید و خون به دل شما کرد، از سفرهاى خارجى و اقتدارتان در برخورد با اجانب به عنوان نماینده ى ایران و ....

***

از خدا مى خواهیم این کتابچه، تبدیل شود به یک کار فرهنگى از طرف اهل فن براى شناساندن یکى از مفاخر ایران‌زمین به نام «محمود احمدى نژاد»

جمعى از دانشجویان مستقل دانشگاههاى ایران


۸
(در هر صفحه یک خاطره درج شده)

دکتر ارادت زیادى به امام رضا علیه السلام دارد.

تا قبل از عهده‌دارى شهردارى تهران، به همراه خانواده‌اش، با پیکان مدل پایین و بعدها پژو ۵۰۴ مدل ۱۹۷۹ میلادى که هنوز هم اتومبیل شخصی‌شان همان است، به پابوسى امام رضا علیه السلام مى‌رفتند.

در زمان شهردارى تهران با هزینه شخصى، ماهى یک‌بار به زیارت ثامن‌الحجج علیه السلام مى‌رفت. یکى - دو ساعت زیارت مى‌کرد. به فرودگاه بر مى‌گشت و با پرواز همان روز مشهد - تهران، بر مى‌گشت. توقف طولانى‌مدتِ دکتر در مشهد، زمانى بود که با خانواده اش مى‌رفت.

به محض پیروزى در انتخابات ریاست‌جمهورى و استقرار در مقام ریاست جمهورى، اولین کارى که کرد، رفتن به پابوسى امام‌رضا علیه السلام بود.

اولین جلسه هیأت دولت را هم در حرم حضرت على بن موسى‌الرضا برگزار کرد.

با این مقدمه که یکى از دلایل اقتدار و پیشرفت ایران بهره‌مندى از توجهات امام هشتم علیه‌السلام است و ما در اولین جلسه هیأت دولت از ایشان کمک مى‌خواهیم.


۹

آن زمان من مسؤول فرهنگى دانشگاه علم و صنعت بودم. براى دیدار از مناطق جنگى جنوب، دانشجوها را به خوزستان برده بودیم.

دکتر هم به همراه یکى- دو نفر دیگر از اساتید به دعوت ما آمده بودند. شب اوّل جاى مناسبى براى اسکان نبود. بچه‌ها را در سدّ کارون اسکان دادیم. پتو هم به اندازه کافى نبود.

آن شب تا صبح من و دکتر نشستیم با هم به صحبت کردن.

انگار یکى از ماها بود. اصلا”به روى خودش نیاورد جایى براى استرحت و پتویى براى گرم شدن ندارد

*

شب بعد هم براى اسکان دانشجوها به مشکل برخوردیم. بعد از کلى دوندگى بالاخره جایى پیدا کردیم و دانشجوها را اسکان دادیم.

یکى از بچه‌ها کسالت شدیدى پیدا کرده بود و باید او را به یک مرکز درمانى مى‌رساندیم.

دکتر که متوجه مشغله زیاد ما شده بود، گفت آن دانشجو را براى معالجه به یک بیمارستانى- جایى مى‌رساند.

وقتى برگشتند، آن دانشجو به دوستانش گفته بود، پول ویزیتش را دکتر، خودش حساب کرده و به او اجازه نداده دست به جیبش ببرد!

*

آن شب قرار بود شام را از جایى خارج شهر برایمان بیاورند.

وقتى آوردند، دیدیم یخ کرده. با وجود خستگى زیاد، با چند نفر از بچه‌ها دیگ غذا را بردیم داخل آشپزخانه محل اسکان تا دوباره گرم کنیم.

دیدیم دکتر هم آمد داخل آشپزخانه و از ما پرسید اگر کمکى لازم داریم بیاید کمکتان.

خسته و مستأصل گفتیم: نه! آقاى دکتر! شما بفرمایید. الان غذا را مى آوریم!

دکتر بدون توجه به تعارفِ ما آمد تو و شروع کرد به کمک به ما تا غذا را گرم کنیم.

داخل ظرف‌ها بکشیم و بین دانشجوها توزیع کنیم.


۱۰

در مراسم اختتامیه اردوى جنوب، از طرف دانشگاه به اساتیدى که همراهمان آمده بودند، نفرى یک لوح تقدیر و یک سکه بهار آزادى دادیم.

بعداز بازگشت از اردوى جنوب، دکتر مرا به اتاقش خواست و گفت مى‌خواهد به واحد فرهنگى دانشگاه کمک کند.

مبلغى معادل بهاى سکه را که داخل پاکتى گذاشته بود داد دستم.


۱۱

هر وقت دانشگاه از اساتید تقدیر مى‌کرد، مبلغى پول یا سکه به آنها هدیه مى‌کرد، دکتر آن را به بهانه‌هاى مختلف با همان عنوان هدیه به خدماتى‌ها مى‌داد.


۱۲

در سال ۶۹ - ۱۳۶۸ دانشگاه علم وصنعت زمینى را از سازمان تبلیغات خریده بود تا بین اساتید و کارمندان دانشگاه تقسیم کند.

اسم دکتر هم در فهرست بود. اما ایشان از دانشگاه خواست اسمش را خط زده و سهیه‌اش را به کس دیگرى بدهند.


۱۳

یکى از رفتارهاى جالب دکتر این است که از زمان شهردارى تا به حال که رییس‌جمهور است، ریالى حقوق از تصدى این پست‌ها نگرفته. و به همان حقوق استادى دانشگاه کفایت مى‌کند.


۱۴

دکتر عادت ندارد کارهاى شخصیش را به کسى واگذار کند.

خدماتى‌ها از خداشان هست که دکتر به آنها کار بسپارد. اما بارها شده وقتى مثلا” با تلفن کار دارد و گوشى دور از دسترسش هست، به منشى و خدماتى‌ها که آنجا براى انجام وظیفه ایستاده اند، نمى‌گوید گوشى را به من بده! خودش بلند شده دور زده. گوشى را بر مى‌دارد !


۱۵

باغبان خانه ریس‌جمهور،خود دکتر است.

توى حیاط خانه‌اش باغچه درست مى‌کند. خاک و کود مى‌ریزد و گل و سبزى و نهالِ درخت مى‌کارد.


۱۶

دکتر گاهی تسبیح، انگشتر و حتى کاپشنى که مى‌پوشد را هدیه مى‌دهد.

یعنى مردم نامه مى‌نویسند. از او مى‌خواهند. او هم از ما، کارمندانِ دفتر مى‌خواهد به آدرس درخواست کننده پست کنیم. براى خودش هم دوباره یکى دیگر تهیه مى‌کند.

یک‌بار به شوخى به بچه‌هاى دفتر گفتم: ریاست‌جمهورى از لحاظ اقتصادى خیلى به ضرر دکتر بوده. چون دکتر از وقتى رییس‌جمهور شده خرج و مخارجش کمتر نشده که بیشتر هم شده!


۱۷

آن موقع‌ها که دکتر شهردار بود، خبرنگارى از ایشان پرسید چرا ازشهردارى حقوق نمى‌گیرد؟

دکتر گفت چون کارمند دولت است و حقوق استادى دانشگاه براى او کافى است.

خبرنگار: شما فرزند دارید. فرزندان شما نیاز به حمایت شما دارند.

دکتر: هم من و هم همسرم که فرهنگى است از دولت حقوق مى‌گیریم. بسِّمان است.

وظیفه ما این است که هزینه تحصیلیشان را فراهم کنیم. کار و زندگیشان باخودشان است.

مگر پدرِمن به من کار و خانه داد. خودم زحمت کشیدم. درس خواندم. کارکردم.

تلاش کردم تا توانستم با زحماتم یک خانه قسطى بخرم. بچه‌هاى من هم خودشان باید تلاش کنند.


۱۸

یک روز دکتر خاطره‌اى را از دوران جوانی‌اش براى راننده‌اش تعریف کرد:

به یاد ندارم هیچ‌وقت به پدرم گفته باشم به من پول بده.

حاجى همیشه خودش پول توى جیب همه بچه‌هایش مى‌گذاشت.

صبح‌ها که بلند مى‌شدیم، مى‌دیدیم پنج تومان - ده تومان توى جیبمان گذاشته.

در دوران دانشجویى، یک‌روز مى‌خواستم کتاب بخرم. پول خرید کتاب صد و پنجاه - دویست تومان بود. غیر از ده تومانى که حاجى آن روز توى جیبم گذاشته بود، پول دیگرى نداشتم. کتاب هم برایم ضرورى بود.

طبق معمول چیزى از حاجى نخواستم. گفتم توکل برخدا. آمدم بیرون از خانه.

سر خیابان که رسیدم، اتومبیل یکى از دوستانم که قبلا”مبلغی به او قرض داده بودم جلوى پایم ترمز کرد.

گفت: آقا محمود! بیا بالا.

همین‌طور که رانندگى مى‌کرد و صحبت مى‌کردیم، بدون آن که من چیزى بگویم، صدوپنجاه تومان گذاشت روى داشبرد و گفت: یادت هست چند وقت پیش صدوپنجاه تومان به من قرض داده بودى؟!

خدا را شکر کردم وپول را گذاشتم توى جیبم.


۱۹

دکتر در هر شرایطى که هست، سر زمان مقرر باید برود و مادرش را ببیند. زمانى که پدرش زنده بود، هم همین برنامه را داشت. مرتب بِهِشان سر مى‌زد. دست خالى هم نمى‌رفت. میوه یاشیرینى یا….


۲۰

مى‌خواست برود دیدن مادرش. در مسیر منزل مادر، وانت بارى که هندوانه نوبرانه مى‌فروخت، دیدند. دکتر از راننده خواست ماشین را نگه دارد. پیاده شد و به سمت وانت‌بار رفت. اما راننده دید که دکتر دست خالى برگشت.

از او سؤال کرد که: آقاى دکتر! پس چرا نخریدید؟

دکتر جواب داد: کیلویى …. تومان مى‌گفت. گران بود. نخریدم!


۲۱

در زمان شهردارى یک‌بار دکتر آنفولانزاى سختى گرفته و نتوانسته بود سرکار بیاید.

ما؛ بچه‌هاى بهدارى تصمیم گرفتیم به دیدنش برویم.

وقتى داخل خانه‌اش شدیم، دیدیم آقاى لاریجانى و آقاى ولایتى هم به دیدنش آمده‌اند.

دکتر روى یک تشک خوابیده بود. گوشه اتاق هم یک بخارى کوچک گازى روشن بود.

کف اتاق با فرش ماشینى فرش شده بود. نه از میز و صندلى خبرى بود و نه از مبلمان.

از دیدن خانه و زندگى دکتر همگیمان حسابى جا خوردیم.

خانه‌هاى ما کارمندان شهردارى که آن زمان ماهى سیصد - چهارصد تومان حقوق مى‌گرفتیم،خیلى بهتر از خانه شهردار تهران بود.


۲۲

دختر دکتر، در زمان ریاست‌جمهورى پدرش به خانه بخت رفت جهیزیه‌اش مثل جهیزیه اغلب دخترانى که پدرانشان کارمند ساده هستند، بود


۲۳

وقتى دختر دکتر ازدواج کرد، همه منتظر بودیم از طرف نهاد یک خانه به آنها در همان پاستور بدهند.

امّا آنها در یکى از محلات تهران خانه‌اى اجاره کرده و در آنجا زندگى جدیدشان را شروع کردند.

چند بارى دکتر براى دیدن دخترش به منزلشان رفت و هر بار ما؛ بچه‌هاى حفاظت توى در دسر مى‌افتادیم.

اینکه باید دکتر را ا زمسیرى مى‌بردیم که شناخته نشود.

و براى دختر و دامادش از لحاظ امنیتى مشکلى به وجود نیاید.

امّا با همه اینها باز مردم متوجه شدند .

ممکن بود از طرف ضد انقلاب برایشان خطرناک باشد.

آن قدر به دکتر فشار آوردیم تا بالاخره پذیرفت آن دو بیایند بنشینند در طبقه دوم منزل یکى از کارمندهاى نهاد در پاستور.

داماد دکتر ماه به ماه کرایه آن‌جا را به حساب نهاد واریز مى‌کند.


۲۴

پدر دکتر مثل مردم عادى زندگى مى‌کرد. نه محافظى، نه محل زندگى خاصى .

دم در یک چارپایه مى‌گذاشت. مى‌نشست روى آن و با مردمِ محل خوش و بش مى‌کرد.

انگار نه انگار که پدِرِ ریس‌جمهور مملکت است.


۲۵

وقتى پسربزرگ دکتر، مهدى وقتِ سربازیش شد، چون بچه‌هاى سپاه او را مى‌شناختند،

ارتش را انتخاب کرد تا مثل سایر سربازان خدمت کند.

۲۶

خط تلفن پسر دکتر، اعتبارى و ۰۹۱۹ است.


۲۷

براى نماز عید فطر رفته بودم مصلا. آن روز هوا ابرى و بارانى بود.

در حین صحبت‌هاى آقا (مدظله العالى)، باران شدیدى گرفت.

با این که کارت ویژه داشتم تا در جایگاه مسؤولین بنشینم، از آن استفاده نکرده، همراه مردم عادى بودم.

با گرفتن باران و به محض تمام شدن صحبت‌هاى آقا، هر کس دنبال سرپناهى بود تا کمتر خیس شود.

توى آن شلوغى و بدو بدو، همراهِ مردم به هر سمتى کشیده مى‌شدم.

یک دفعه یکى از پشت زد روى شانه ام. برگشتم. دیدم دکتر با دو پسرش هستند.

رفتیم نشستیم یک گوشه که موکت پهن بود تا باران بند بیاید.

پسر دکتر کفش‌هایش را درآورد بگذارد روى هم. دیدم کف کفشش سوراخ است. نگاهم سُر خورد به پایش. جورابش هم خیس خالى شده بود .

تا دکتر دید من متوجه پارگى کف کفش پسرش شده‌ام، سریع کفش را برگرداند.

دکتر آن موقع شهردار تهران بود.


۲۸

زمانى که فقط استاد دانشگاه بود، همراه سایر اساتید از غذاى سلف دانشگاه استفاده مى‌کرد.

گاهى وقت‌ها هم که کلاس نداشت، براى ناهار به خانه مى‌آمد.

وقتى شهردار شد، به همسرش گفت:حاج خانم! از این به بعد زحمت شما زیاد مى‌شود.

باید ناهار مرا درست کنى. ببرم سر کار!

همسرش هم استقبال کرد.


۲۹

شهردار که شد، صبح‌ها که از خانه بیرون مى‌آمد، ظرف ناهارش همراهش بود.

بعضى وقت‌ها که ظرف غذا را فراموش مى‌کرد، راننده چون عادت کرده بود، از او سراغ ظرف را مى‌گرفت.

آن وقت دکتر از یادآورى راننده تشکر مى‌کرد. بر مى‌گشت. ظرف را از پشت در بر مى‌داشت و مى‌گذاشت داخل ماشین.

دکتر هنوز هم ناهارش را از خانه‌اش مى‌برد.


۳۰

از وقتى استاندار شده بود، من هم به عنوان محافظ در خدمت ایشان بودم.

مدتى زمانى که از همراهى من با دکتر گذشت، متوجه شدم ایشان در مراسم و مهمانى‌ها خیلى کم از پذیرایى‌ها استفاده مى‌کند.

یک بار به تبعیت از ایشان من هم کمتر از همیشه خوردم.

از مراسم که بیرون آمدیم، دکتر که متوجه کم‌خوردن من شده بود، رو کرد به من و گفت: حلالت نمى‌کنم اگر جایى رفتیم و شما به خاطر من سیر نخوردى!

گفتم: این‌طور که نمى‌شود. شما چیزى نخورید و ما شکممان را سیر کنیم.

دکتر گفت: مسؤولیت من با شما فرق مى‌کند!




منبع خبر : شفاف - http://shafaf.ir/fa/pages/?cid=2296



 
اخبار مرتبط

مداحي كه نرخ ميليوني دارند!
منتشر شده در تاريخ: 23/08/1391

عجیب ترین وجالب ترین استفتائات از مراجع تقلید
منتشر شده در تاريخ: 15/05/1391

مهر:کت و شلوار ایرانی با مارک خارجی / مدیرانی که مارک باز شدند
منتشر شده در تاريخ: 20/03/1391

اسرار نام های حضرت فاطمه (س)
منتشر شده در تاريخ: 06/02/1391

آنقدر زشتی دروغ از بین رفته که...
منتشر شده در تاريخ: 28/09/1390

جلسه مولودی خوانی زنانه/ ابرو کمونم،عزیز جونم،شور وجودم!
منتشر شده در تاريخ: 22/04/1390

تاثیر ذکر «لاحول و لا قوه الا بالله»
منتشر شده در تاريخ: 29/03/1390

لیلة الرغائب؛ شب بخشش‌های بی‌پایان
منتشر شده در تاريخ: 19/03/1390

لقمه‌های حرام در برخی رستورانهای تهران
منتشر شده در تاريخ: 28/02/1390

شکل جدید اداره راه و ترابری اهواز: "روی قالی در پیاده رو" (تصویری)
منتشر شده در تاريخ: 08/12/1389

رد پای آبزیان حرام در فروشگاه‌های معتبر +عکس/ پاسخ مراجع
منتشر شده در تاريخ: 22/09/1389

برخي مسؤولان ایرانی نخوانند : دلیل جالب برکناری دو مقام اروپایی!
منتشر شده در تاريخ: 29/08/1389

همه فهمیدند، جز سازمان مربوطه!
منتشر شده در تاريخ: 09/06/1389

پيتزا با گوشت گراز در تهران + عكس
منتشر شده در تاريخ: 20/05/1389

"آمین" بعد از سوره حمد نماز را باطل می‌کند
منتشر شده در تاريخ: 08/04/1389

استفتایی درخصوص نگهداري سگ خانگي
منتشر شده در تاريخ: 27/03/1389

حمله به مسلمانان به خاطر نخوردن مشروب!
منتشر شده در تاريخ: 27/03/1389

شور چشمی یا چشم زخم چیست؟
منتشر شده در تاريخ: 17/03/1389

"اشرافیت را به فرهنگ تبدیل کردند"
منتشر شده در تاريخ: 09/01/1389

الکلهای خوراکی در داروخانه ها و سوپرمارکتها!
منتشر شده در تاريخ: 09/12/1388

خاطرات یک نویسنده از اجرای یک نمایش وقیح تجاوز به عنف در جشن هنر شیراز
منتشر شده در تاريخ: 09/12/1388

فروش مشکوک كتاب خاطرات خواننده زن لس آنجلسی در ميدان انقلاب!
منتشر شده در تاريخ: 08/11/1388

کارخانه‌اي که هفت سال است کار مي‌کند، امسال افتتاح مي‌شود! (+ تصاوير)
منتشر شده در تاريخ: 27/10/1388

انتقاد شدید علم الهدی از اظهارات اخیر مشایی
منتشر شده در تاريخ: 26/10/1388

فروش برگه‌های بخت آزمایی در مازندران!
منتشر شده در تاريخ: 10/09/1388

خاطراتي از شیوه زندگي شهيد بهشتي(ره)
منتشر شده در تاريخ: 23/08/1388

از پيامك سازي براي احمدي ن‍ژاد تا رواني خواندن كروبي
منتشر شده در تاريخ: 03/06/1388

خاطره قالیباف از رویت امام زمان در خواب
منتشر شده در تاريخ: 15/05/1388

محل سکونت 60 درصد مسئولان کشور
منتشر شده در تاريخ: 14/05/1388

در محضر مرحوم علامه کرباسچیان:آدم شویم
منتشر شده در تاريخ: 18/04/1388

تبلیغ رسمی یک فرقه ضاله در خیابان‏های تهران
منتشر شده در تاريخ: 02/03/1388

احمدی نژاد، ناگفته های ژنو را روایت کرد
منتشر شده در تاريخ: 23/02/1388

داستان نفوذ چشم بادامی ها در بازار کالاهای مذهبی
منتشر شده در تاريخ: 10/02/1388

احمدی‏نژاد: بیسکوئیت مال اداره است يا شخصي است؟
منتشر شده در تاريخ: 07/02/1388

ناگفته‌های رفسنجانی از آغاز اختلاف آیت‌الله منتظری با امام
منتشر شده در تاريخ: 30/01/1388

ماجرای ترک سیگار میرحسین موسوی
منتشر شده در تاريخ: 24/01/1388

تبلیغ ناشر کتاب "آیات شیطانی" در ایران
منتشر شده در تاريخ: 24/01/1388

سخنرانی منتشرنشده‏ شهید آوینی درباره سینما
منتشر شده در تاريخ: 20/01/1388

مسافر پرواز 1276 به مقصد تهران
منتشر شده در تاريخ: 16/01/1388

مدعي پيامبري روانه تيمارستان شد
منتشر شده در تاريخ: 19/12/1387

گزارش خواندنی خبرنگار آمریکایی از مشهد و حرم امام رضا (ع)
منتشر شده در تاريخ: 18/12/1387

فاطمه رجبی: در خفقان به سر می‌برم
منتشر شده در تاريخ: 18/12/1387

چند درصد ایرانی ها مذهبی اند؟
منتشر شده در تاريخ: 03/12/1387

فرد مدعي پيامبري در ساوجبلاغ دستگير شد
منتشر شده در تاريخ: 27/11/1387

مصاحبه با خواننده معروف لس‌آنجلسي با نام مستعار در يك روزنامه پر تيراژ
منتشر شده در تاريخ: 19/10/1387

گنجي: وجود خدا را هم نمي‌شود اثبات كرد
منتشر شده در تاريخ: 04/10/1387

اعدام یک مدعی امامت در قم
منتشر شده در تاريخ: 02/10/1387

بچه ها در این موبایل ها چه تصويرهاي ناهنجاري به يكديگر نشان مي‌دهند
منتشر شده در تاريخ: 21/09/1387

6 روش تبليغ گسترده مسيحيت در ايران
منتشر شده در تاريخ: 18/09/1387

آیت الله نوری همدانی: شطرنج فی نفسه حرام است اما...
منتشر شده در تاريخ: 10/09/1387

ادعای خدایی در خوزستان!
منتشر شده در تاريخ: 02/09/1387

نامه جنبش عدالتخواه به ستاد امر به معروف
منتشر شده در تاريخ: 29/08/1387

موضوع: دستور العمل ختم صلوات!
منتشر شده در تاريخ: 20/08/1387

حاج احمد آقا: از نظر امام فتح خرمشهر بهترین زمان برای پایان جنگ بود
منتشر شده در تاريخ: 18/08/1387

خريد تجهيزات ماهواره خيانت به خانواده
منتشر شده در تاريخ: 11/08/1387

تاکید آيت الله سبحاني بر تفكيك دختر و پسر در دانشگاه
منتشر شده در تاريخ: 20/07/1387

پیشنهاد تشکیل قوه امر به معروف و نهی از منکر
منتشر شده در تاريخ: 18/07/1387

رواج شيطان پرستي در ايران
منتشر شده در تاريخ: 09/07/1387

توهين مكرر كوكاكولا به اسلام و بي تفاوتي مسيولان
منتشر شده در تاريخ: 04/07/1387

تبليغ شركت صهيونيستي در ورزشگاه مشهد
منتشر شده در تاريخ: 27/06/1387

واكنش دفتر رييس جمهوري به بيانيه احمد توكلي
منتشر شده در تاريخ: 27/06/1387

ادعای مضحک شرق شناس آلمانی:پیامبري به نام محمد وجود نداشته
منتشر شده در تاريخ: 24/06/1387

پسر 17 ساله، رابط قلابی امام زمان
منتشر شده در تاريخ: 20/06/1387

حائری شیرازی: زيبارويان تلويزيون روزه را باطل مي كنند
منتشر شده در تاريخ: 16/06/1387

چقدر خنده داره که...!
منتشر شده در تاريخ: 14/06/1387

آدامس اوربيت حلال است يا حرام؟
منتشر شده در تاريخ: 12/06/1387

امام جمعه مهریز:زنان بدحجاب مانند الاغ های پالان دار هستند
منتشر شده در تاريخ: 09/06/1387

آيت‌الله يزدي: خواندن ترجمه قرآن، خواندن قرآن نيست
منتشر شده در تاريخ: 09/06/1387

یک طلبه خوش ذوق واين بار قطعي برق
منتشر شده در تاريخ: 30/05/1387

طلبه سيرجاني به 23 ماه حبس محكوم شد
منتشر شده در تاريخ: 23/05/1387

حضور دختر و پسرجوان در عطرفروشي های مترو انحراف از اسلام است
منتشر شده در تاريخ: 21/05/1387

ايرانيان و معضل همه روزه‌اي به نام صف!
منتشر شده در تاريخ: 20/05/1387

توزيع سي‌دی معرفی فرقه بهائيت در تهران
منتشر شده در تاريخ: 15/05/1387

خاطرات ناطق نوري از سمتش در دفتر رهبري
منتشر شده در تاريخ: 14/05/1387

17 ميليون تومان شهريه يك دانش آموز
منتشر شده در تاريخ: 03/05/1387

نامه‌ي خداحافظي پهلوان ایران خطاب به ملت
منتشر شده در تاريخ: 03/05/1387

حاشيه‌هاي سفر/ جليلي در first classننشست
منتشر شده در تاريخ: 03/05/1387

ماجرای شهادت شهید عباس دوران؛
منتشر شده در تاريخ: 30/04/1387

طلبه سيرجاني همچنان در بازداشت به سر مي‌برد
منتشر شده در تاريخ: 29/04/1387

روایت کارگزاران از ایده 50 هزارتومانی کروبی
منتشر شده در تاريخ: 23/04/1387

آيت‌الله اشتهاردي به ملكوت اعلي پيوست
منتشر شده در تاريخ: 19/04/1387

ناطق نوری: روحانیون نترسند؛ اثبات کنند فلان کس کاخ دارد
منتشر شده در تاريخ: 18/04/1387

استفاده از اماکن ورزشی برای رقص ممنوع
منتشر شده در تاريخ: 16/04/1387

حمله بی سابقه فاطمه رجبی به قالیباف
منتشر شده در تاريخ: 06/04/1387

همسر شهید رجایی:رجایی اگر بود رفتاری مثل گذشته نداشت
منتشر شده در تاريخ: 05/04/1387

بیانیه دفتر آیت الله مکارم درباره پالیزدار
منتشر شده در تاريخ: 02/04/1387

روایت ولایتی از سفره شراب در زیمبابوه و تقید مذهبی آیت الله خامنه ای
منتشر شده در تاريخ: 23/03/1387

یک خبر مهم در مورد پاليزدار
منتشر شده در تاريخ: 23/03/1387

مخالفت با برگزاري کنسرت کريس دي برگ
منتشر شده در تاريخ: 22/03/1387

دومین نماینده هم به اتهام اخلاقی بازداشت شد
منتشر شده در تاريخ: 22/03/1387

اطلاعات تازه‌‌اي از تبليغ بت‌پرستي در ايران
منتشر شده در تاريخ: 13/03/1387

آيت‌الله مكارم: حامل رحم اجاره‌اي با نوزاد محرم مي‌شود
منتشر شده در تاريخ: 12/03/1387

روايت خواندني منجي رفسنجاني از ترور
منتشر شده در تاريخ: 07/03/1387

چشم ما به تبليغ «بت‌پرستي» ‌روشن!
منتشر شده در تاريخ: 05/03/1387

نکاتی درباه باجگيري يك سايت خبري
منتشر شده در تاريخ: 02/03/1387

توليد فاضلاب جعلي براي حفظ آبرو مقابل وزير
منتشر شده در تاريخ: 31/02/1387

خاطره فوتبالی ابطحی: شمخانی باید برقصه!
منتشر شده در تاريخ: 30/02/1387

مديريت امام‌زمان و وظيفه ما
منتشر شده در تاريخ: 23/02/1387

هورا كشيدن و كف زدن در برنامه‌هاي كودك قابل پذيرش نیست
منتشر شده در تاريخ: 23/02/1387

اسلام آوردن جوان چيني در اراك
منتشر شده در تاريخ: 19/02/1387

ابعاد تازه‌اي از قتلهاي زنجيره‌اي از زبان حسينيان
منتشر شده در تاريخ: 18/02/1387

حمله عجيب عبدالله شهبازي به حجت‌الاسلام حسينيان
منتشر شده در تاريخ: 15/02/1387

نظر آيت الله صانعي در مورد اجراي حكم سنگسار
منتشر شده در تاريخ: 07/02/1387

نظر مراجع در مورد ماءالشعير الکل دار
منتشر شده در تاريخ: 01/02/1387

اعتراف سلمان رشدی پس از 18 سال
منتشر شده در تاريخ: 20/01/1387

ابطحي: صداي سياوش قميشي قشنگ است...!!!
منتشر شده در تاريخ: 19/01/1387

توضیحات نماینده بالتیکا درباره ماءالشعیر الکلی
منتشر شده در تاريخ: 19/01/1387

ماء‏الشعير الکل‏دار در فروشگاه‌هاي تهران
منتشر شده در تاريخ: 18/01/1387

ساخت فیلم موهن به پیامبر توسط یک ایرانی
منتشر شده در تاريخ: 11/01/1387

دغدغه های آيت‌الله سيستاني درباره اوضاع فرهنگي و فكري ايران
منتشر شده در تاريخ: 10/01/1387

انتشار اینترنتی فیلم نماینده هلند علیه اسلام
منتشر شده در تاريخ: 10/01/1387

تجلیل روزنامه‌نگار خارج نشین از حالات آیت الله خامنه‌ای در سلول
منتشر شده در تاريخ: 10/01/1387

پرده‌برداري از گنبد جديد حرم جوانترين امام
منتشر شده در تاريخ: 08/01/1387

شایعات درمورد آیت‏الله بهجت تکذیب شد
منتشر شده در تاريخ: 24/12/1386

کسی با زور به بهشت نمی رود
منتشر شده در تاريخ: 21/12/1386

یک زن مدعی عرفان: خدا برایم جفت بهشتی فرستاده
منتشر شده در تاريخ: 02/12/1386

ادعاي شرم‌آور يك اسقف درباره مسيح
منتشر شده در تاريخ: 01/12/1386

مرگ ناگهاني سردبير هتاك به پيامبر
منتشر شده در تاريخ: 30/11/1386

بی اطلاعی یک مسئول قرآنی از تعداد سوره ها
منتشر شده در تاريخ: 24/11/1386

یک طلبه خوش ذوق و قطعی گاز
منتشر شده در تاريخ: 17/11/1386

زن شياد خود را نماينده پيامبر معرفي مي کرد
منتشر شده در تاريخ: 14/11/1386

آیاسروش، نزول قرآن از جانب خدا را انكار كرده است؟
منتشر شده در تاريخ: 14/11/1386

واكنش مناسب رئيس‌جمهور به برخي دخالت ها در عزاداري
منتشر شده در تاريخ: 27/10/1386

عزاداري انگليسي صهيونيستي نميخواهيم
منتشر شده در تاريخ: 25/10/1386

طرح سيا براي براندازي تشيع
منتشر شده در تاريخ: 25/10/1386

فعال شدن پلیس هیئت ها در کرج
منتشر شده در تاريخ: 25/10/1386

راه‌اندازي وب‌سايت ويژه محرم
منتشر شده در تاريخ: 24/10/1386

تعويض رايگان تمثال‌ها با تصاوير عاشورايي
منتشر شده در تاريخ: 22/10/1386

آگهی مولودی خوانی خانم دلیری همراه با شو لباس
منتشر شده در تاريخ: 06/10/1386

آيت الله مكارم:گاهي مجالس عزاداري خوب است و شيوه عزاداري در شان ائمه (ع) نيست
منتشر شده در تاريخ: 13/09/1386