شماره خبر:  3591    تاريخ انتشار خبر:        ام آذر ماه سال هجری شمسي  تعداد دفعات مشاهده خبر: 2210 مرتبه تا کنون

 در اسارت سه بار براي اعدام اعزام شدم

سرهنگ پورموسوي در اسنفدماه سال 1362 در جريان عمليات «خيبر» به اسارت نيروهاي بعثي درآمد كه در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا از نحوه‌ اجراي بخشي از اين عمليات‌ و به اسارت درآمدن خود مي‌گويد: دوم اسفندماه سال 62 گردان‌ها جهت توجيه نقشه و كالك عملياتي به چادر فرماندهي لشكر 31 عاشورا كه در منطقه اهواز در تپه مستقر بودند اعزام شدند به علت حساس‌بودن منطقه و عدم امكان شناسايي بايستي كادرگردان‌ها با فيلم و كالك توجيه مي‌شدند.

در اين عمليات گردان امام حسين (ع) و علي‌اكبر (ع) از لشكر 31 عاشورا در مرحله دوم بعد از شكستن خط دشمن بايد وارد عمل مي‌شدند من هم جزيي از گردان علي‌اكبر بودم. يادم هست شهيد حميد باكري همان چهره دوست‌داشتني جبهه‌ها و زجركشيده زمان طاغوت و مبارز سرسخت ولي بسيار مهربان و مغز متفكر جنگ در حالي كه بيل به دست داشت و شلوارش را تا زانو بالا برده بود در كنار دو تا چادر كه به هم وصل كرده بودند ايستاد و شروع به توجيه گردان ما كرد. اولين حرفي كه به ما گفت چند جمله تاريخي او بود كه هيچ وقت از يادم نمي‌رود. او گفت: سعي كنيد شهيد شويد بعد از جنگ رزمندگان به 3 دسته تقسيم مي‌شوند. يكي به گذشته خود پشت كرده و از آن پشيمان مي‌شود دسته سوم به اصول خود پايبند بوده و از غصه دق مي‌كند.

سپس گفت: امشب شب تاسوعا است و اين عمليات بسيار طاقت‌فرسا بوده و دو گردان وقتي وارد عمل شوند هيچ راه برگشت وجود ندارد يا شهيد يا اسير خواهند شد. هركسي خواست مي‌تواند از همين الان برگردد و كسي او را سرزنش نمي‌كند. همه ما با شنيدن اين جمله لبيك گفتيم. شهيد باكري تبسمي كرد و با استفاده از بيلي كه در دستش بود توجه همه ما را به انتهاي جزيره مجنون جلب كرد و افزود: من هم آن‌جا شهيد خواهم شد.

پورموسوي چنين ادامه مي‌دهد: سوم اسفند سال 62 اولين روز عمليات خيبر بود. روز بعد آن گردان علي‌اكبر (ع) وارد عمل شد. ما با چند فروند بالگرد به جزيره هليبرد شديم. نزديك به غروب فرمانده لشكر عاشورا شهيد مهدي باكري كادرگردان‌هاي امام حسين (ع) و علي‌اكبر را احضار كرد و عوض‌شدن نقشه عمليات را توضيح داد.

انهدام پل اروندرود و استقرار در پل سوم و محاصره‌ كامل نيروهاي دشمن مأموريت گردان علي‌اكبر بود كه بنا به دلايلي نقشه عوض شد و قرار بر اين شد اين گردان به شرق بصره رفته و در پل طلائيه با لشكر محمد رسول‌ (ص) و امام حسين (ع) الحاق كند. شب همان روز همه ما در حالي ‌كه دعاي كميل را بر لب داشتيم به انتهاي جزيره مجنون حركت كرديم.

شهيد حميد باكري يكي يكي نيروها را از روي پل عبور مي‌داد و همان لحظه من با ديدن قامت رعناي ايشان به ياد آن جمله‌اش افتادم كه اين‌جا شهيد خواهم شد كه اتفاقا او در همان مكان شهيد شده بود.

پورموسوي ادامه داد: خط فاصله جزيره تا پل طلائيه تقريبا 75 كيلومتر تخمين زده شده بود. نيروها با سرعت از آن نقطه به طرف هدف حركت كردند. در آن مسير در حوالي ساعت 2 نصف شب با نيروهاي دشمن روبه‌رو شديم هوا تقريبا گرگ‌وميش بود. در چند كيلومتري پل طلائيه قرار داشتيم تعدادي تانك آن‌جا كمين كرده بودند كه با آن‌ها درگير شديم با روشن شدن هوا درگيري با نيروهاي دشمن سخت‌تر شد. الحاق هم صورت نگرفته بود و نيروهاي لشكر حضرت رسول (ص) و امام حسين (ع) موفق نشده بودند خط طلائيه را بشكنند. بنابراين چهار گردان از جمله 2 گردان از لشكر 31 عاشورا و دو گردان از لشكر نجف كاملا در محاصره قرار گرفتيم. صبح روز بعد من بر اثر اصابت تير و تركش در بدنم و به علت خونريزي شديد بيهوش شدم. صبح 4 اسفند سال 62 بود،‌ كه احساس كردم دو سرباز عراقي تير خلاص زنان به مجروحين به طرف من آمدند يكي از آن‌ها خواست تير خلاص بزند ولي آن يكي مانع او شد و به من گفتند بايست و دست‌هاي خود را بالاي سر ببر و همان لحظه ياد اين جمله افتادم كه چون كربلا ديدن بس ماجرا دارد و از آن زمان دوران اسارت آغاز شد.

وي افزود: سرنوشت كاملا مبهم براي من پيش آمده بود سه بار براي اعدام اعزام شدم ولي هربار نيروهاي بعثي به دلايلي از اين‌كار منصرف شدند. شدت جراحتم رفته رفته بيشتر مي‌شد. براي يك‌ساعت هم امكان زنده بودن نمي‌كردم از آن‌جا به بيمارستان بصره منتقل شدم. بعد از آن پس از طي مراحل بازجويي به اردوگاه موصل انتقال يافتم و اسارتم 7 سال به طول انجاميد.

اين آزاده شهدايي چون ورمزياري فرمانده گردان علي‌اكبر (ع)، كريم ظاهري، ايرج مهري و شهيد رجبي را از جمله شهيدان و آزاده جمشيد آتش‌افروز و صادق پام را از اسراي گردان علي‌اكبر (ع) در جريان عمليات خيبر بيان مي‌كند و مي‌گويد: اجراي عمليات خيبر تأثير به‌سزايي در روند جنگ گذاشته و انديشه‌ي آن بر انجام ساير عمليات‌ها تأثيرگذار بود.

وي ادامه مي‌دهد: زماني كه به اسارت درآمدم 20 سال سن داشتم و تمام مدتي كه در اسارت به سر بردم دوران طلايي زندگي من محسوب مي‌شود. من آن‌جا واقعا مدينه فاضله را به چشم خود ديدم، آن‌جا دعاها رنج و بوي ديگري داشت. ماديات مطرح نبود. كمك‌ها بي‌منت بود. با هم گريه مي‌كرديم و با هم مي‌خنديديم. عمق اتحاد و همبستگي بچه‌ها ما را به آينده اميدوار مي‌كرد.


منبع خبر : تابناك - http://www.



 
اخبار مرتبط

قایق پرنده، سلاح ناشناخته سپاه +عکس
منتشر شده در تاريخ: 08/03/1391

هشدار سپاه به مروجان فساد و فحشا
منتشر شده در تاريخ: 10/11/1390

فرمانده سپاه رودبار و ۳ شهروند دیگر در سامرا به شهادت رسیدند
منتشر شده در تاريخ: 19/08/1390

قایق هاي پرنده نیروی دریایی سپاه (تصویری)
منتشر شده در تاريخ: 07/07/1389

جزییات عملیات مقتدرانه نیروی زمینی سپاه در جنوب شرق ایران
منتشر شده در تاريخ: 03/07/1389

تحریم های مستقل آمریکا علیه بانک مرکزی ایران، وزیر دفاع و فرماندهان سپاه
منتشر شده در تاريخ: 29/03/1389

جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه به شهادت رسيد
منتشر شده در تاريخ: 26/07/1388

دادسرا: رصد سايت‌هاي مروج فضاي تهمت
منتشر شده در تاريخ: 07/07/1388

احتمال جدي خرید سهام مخابرات از سوی بنیاد تعاون سپاه
منتشر شده در تاريخ: 07/06/1388

هشدار سپاه به سايت‌هاي مبلغ آشوبگري
منتشر شده در تاريخ: 28/03/1388

هشدار سپاه با دفاع‌كنندگان از مضلين
منتشر شده در تاريخ: 11/02/1388

اطلاعاتي جالب از سايتهاي مستهجن منهدم شده توسط سپاه پاسداران
منتشر شده در تاريخ: 19/01/1388

سپاه: تمام اسرائيل در تير رس موشك‌هاي ايران
منتشر شده در تاريخ: 15/12/1387

حجم انبوه موشك‌ها و شناورهاي سپاه آماده مأموريت مستقيم در تنگه هرمز
منتشر شده در تاريخ: 19/04/1387

برنامه MI6 انگليس عليه سپاه پاسداران
منتشر شده در تاريخ: 16/12/1386

استخدام سرباز مصدوم سپاهان- پرسپوليس
منتشر شده در تاريخ: 16/11/1386

پدر موشكي ايران هستم
منتشر شده در تاريخ: 08/11/1386

تحليل سايت اسرائيلي «دبكا» از ساخت و تجهير ايران به زيردريايي
منتشر شده در تاريخ: 01/11/1386

ايالات متحده آمريکا و تقليد ديرهنگام از سپاه پاسداران ايران!
منتشر شده در تاريخ: 30/05/1386

سقوط بالگرد نظامي و شهادت 5 نيروي سپاه
منتشر شده در تاريخ: 27/05/1386